مير تقي الدين كاشاني

227

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

مرديم از محبت و او را خبر نشد * داد از محبتى كه ندارد سرايتى و له فى القصايد از بهر سبق خدمت عهدش همى كند * روز گذشته تا به ابد بر تو افتخار وز رشك اينكه تا به ابد عهد عهد اوست * باشد ازل ز ننگ تقدم هميشه خوار * * * سرى كه بر خط فرمان ناكسان دارد * هزار مرتبه بهتر اگر نهم بر تيغ به روز معركه با دشمن تو در گه رزم * چه لازم است كه من دست خود نهم بر تيغ به دست خصم تو شمشير منعكس گردد * ز بس كه عاشق روى وى است دم بر تيغ * * * آن‌كه بىامر نافذش در باغ * نفتد بوى گل به دست نسيم * * * پيرانه سرم با صنمى عشق نهان است * فرياد كه باز اين دل صد ساله جوان است در پيرى از آن غمزه دلم غرقه به خون گشت * آرايش اين باغچه در فصل خزان است ما دل به تو داديم توكّلت عَلى اللّه * سودا به تو داديم اگر سود و زيان است زان خواست سپهر از پى تعظيم رفيعى * كز مجلسيان همه‌دانِ « 1 » همدان است * * * تاريك شد دو ديدهء من از نديدنت * اى نور چشم شاه ولايت ، ولايتى وصل تو را به هر دو جهان مىخرد رفيع * سودا كن ار چه نيست در اينت كفايتى و له فى التّواريخ پادشاه ربع مسكون شاه عباس آن‌كه چرخ * روز اوّل زد به نامش سكهء آخر زمان

--> ( 1 ) . اصل : همدان .